قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى
276
تاريخ نگارستان ( فارسى )
آخر در آنخانهء تنك درگذشت نظم : آن را كه عقل و همت و تدبير و رأى نيست * خوش گفت پرده دار كه كس در سراى نيست آرى علمدار اولش علمست و آخرش دار و اين دو بيت در وصف حال آنخواجهء شكسته بال آمد نظم : مرا فلك عملى داد در ولايت غم * كه دخل آن نپذيرد به هيچ خرج قصور بخيره عزل چه جويم كه ميرسد شب و روز * بدست حادثه منشور از پى منشور چون ظلم اشرف بكمال رسيد رعايا از اوطان خويش كوچ نموده هريك از اكابر آذربايجان به طرفى شتافتند بيت : از رعيت شهيكه مايه ربود * پنج ديوار كند و بام اندود از آن جمله خواجه محيى الدين بردعى كه بقرائت قرآن مشهور است بسراى شتافته در آنجا بوعظ مشغول شد نكته يكى از فضلا گفت كه پيش از اين علما را عمل بودى و قول نه بعد از آن هم عمل داشتندى و هم قول اكنون همه قولست و هيچ عمل نه . زود باشد كه از اين صورت نيز بگردند نه عمل ماند ، نه قول القصه پادشاه خيل اوزبك ، جانى بيك كه سعد الدين تفتارانى شرح مختصر تلخيص باسم او نوشته بوعظ وى حاضر گشتى قاضى روزى در اثناى وعظ شرح ظلم و تعدى اشرف را بر وجهى تقرير نمود كه خان و جميع معاريف و اعيان در گريه شدند پادشاه متعهد دفع شر او شده از راه دربند و شيروان بآذربايجان آمد چون اينخبر بسمع اشرف رسيد خزائنى كه در مدت حكومت اندوخته و خانهء چندين هزار مسكين را به آتش جور سوخته بقلعه النجق فرستاد بيت : درم بجورستانان و زر بزيور ده * بناى خانه كنانند و بام قصر اندود و مؤرخين خزائن اشرف را چهارصد قطار شتر و هزار قطار استر جواهر و زر مرقوم قلم صحت رقم فرمودهاند و العهدة عليهم . آفت و محنت درهم و دينار از آفت سموم افعى و عقرب زيادتر است نكته : بعضى از علماى گرام در تفسير كريمهء وَ اجْنُبْنِي وَ بَنِيَّ أَنْ نَعْبُدَ الْأَصْنامَ قرار دادهاند كه مراد از اصنام زر و سيم است و ابراهيم عليه السلام دعا فرمود كه مرا و فرزندان مرا از عبادت زر و سيم و دلبستگى به آن دورى ده چه خميرمايهء همه فساد است محبت اسباب و جهات كه حب الدنيا رأس كل خطيئة و اشرف خود بأستقبال خصم تا او جان شتافت و بر بالاى پشتهء ايستاده بود كه بيكبار ابرى پيدا شده بادى سخت وزيد و تگرگى عظيم باريد چنان كه مراكب اشرفيان روگردان ميشدند اما لشكرش همچنان ايستاده بودند كه خان از راه سراب با لشكرى چون باران رسيده فرمود كه آن سرگشتگان را شكارىوار در ميان گيرند و ايشان را از سطوت خان بلكه از ترس جان قوت مقابله و مقاتله نبود هريك سر خود گرفته به طرفى رفتند و اشرف همچنان بر پشته ايستاده بود كه يكى از لشكريان